شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

405

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

پدرش « 1 » تدبير دولت و تربيت آن پسر را متكفّل شد . اميرى از امرائى كه با پدر او بودند بر وى عاصى شد و جمعى گرد او جمع شدند . آن خادم لشكرى را كه داشت بجنگ اين امير فرستاد ، او را شكست دادند و دولت بر فرزند قراسنقر قرار گرفت ، و ليكن دوران او كوتاه بود ، چه در اوائل 605 مرد و اهل آن خاندان منقرض شد و كسى ( ظاهرا نرينه مراد است ) از ايشان نماند . نصرة الدّين ابو بكر بن پهلوان ملك آذربايجان شهر مراغه و متعلّقات آن را متصرّف شد جز قلعهء روئين دز را ، كه خادم مذكور به آنجا پناهنده شده و همهء خزائن و ذخائر را به آنجا كشيده و از دست اتابك ابو بكر در امان بود . ظاهر اينست كه صاحبهء روئين دز كه در سيرت جلال الدّين مىگويد زن ملك خاموش و از حفدهء علاء الدّين كربه بود تنها كسى بوده است كه از اين خاندان مانده بوده . ص 161 علاء الدّين صاحب ألموت ، ابو السّعادات محمّد بن جلال الدّين الحسن ابن محمّد الاسماعيلى القهستانى ، متوفّى بسال 653 ؛ در مجمع الآداب بشمارهء 1615 ، و در الحوادث الجامعه ص 314 ، و در تجارب السّلف 289 ، و جلد سوّم جهانگشاى و وفيات الأعيان و عمدة الطّالب و روضات الجنّات و بسيارى كتب ديگر از احوال او خبر داده شده است . ص 181 شروانشاه ، و ص 192 گشتاسپى ، و 193 ح شروانشاه ، در باب اين خاندان و شاهان شروان و سرزمين ايشان رجوع شود به كتاب مينورسكى A History of Sharvan Darband چاپ كيمبريج 1958 . در فهرستى از شاهان كه در صفحهء 135 آن آمده است براى سالهاى ششصد تا ششصد و بيست و دو نام

--> ( 1 ) خادم به آن معنى كه امروز خواجه مىگوئيم .